ش
· شاخشنه /šăx-šana/: تهدید؛ ترساندن
· شاخ کیدن /šăx kidan/: به هم زدن مواد سوختنی آتش با یک میله (مثلا اتشگاو)؛ برافروخته کردن آتش
· شبوش /š,buš/: شپش
· شبه /š,beh/: شبیهخوانی؛ تئاتر مذهبی واقعهی کربلا و ...
· شپّات /šoppăt/: سیلی؛ کشیده
· شپلق /šapalaq/: صدای برخورد ناگهانی چیزی به چیز دیگر
· شتّاح /šattah/: کسی که به دیگران فرصتی برای ابراز عقیده و دفاع از حقوق خود را نمیدهد
· شتُّ پُت کیدن /šatt-o pot kidan/: چاخان نمودن و پر ادعا سخن گفتن
· شخ /šax/: راست؛ ایستاده
· شختروشی /šaxt,ruši/: نوعی گیاه خوردنی (در پختن کوکو (غذا) و عرق آن به عنوان گیاه دارویی کاربرد دارد)
· شخله /šaxla/: شاخهی درخت
· شرتَوَ /š,rtawa/: پرآب؛ بیمزه و آبکی؛ بیرنگ و رو
· شرّست /šorrast/: صدای ناگهانی ریختن آب
· شرّیت /š,rrit/: باریکه (تکه)ای بسیار نازک از پارچه
· شرقستی/š,rq,sti/: توگوشی؛ سیلی
· ششـ ـوک /šašŏk/: کسی که ادرار می کند
· شعربز /š,arbez/: نوعی الک ریز
· شکسته /š,k,sta/: تپههای متعدد
· شگستن /š,g,stan/: 1. شکستن. 2. سخن گفتن به گویش یا زبانی دیگر (تیرنی مشگینه /teyrani m,šgina/= به گویش تهرانی سخن میگوید)
· شگمبه /š,gomba/: شکم و دستگاه گوارش حیوانات
· شگمخردو /š,g,m xordu/: شکم کوچک (ناحیهی پایین تر از شکم)
· شگیرد /šagird/: شاگرد؛ دستیار
· شل /šal/: چلاق
· شلّاو /šallăw/: چلاق؛ شل گونه
· شلپّست /š,loppast/: صدای ناگهانی افتادن چیزی در آب
· شلتمبو /š,ltombo/: کسی که تنبانش (شلوارش) شل و آویزان است؛ تنبل و بیمبالات؛ دارای سر و وضع نامرتب و کثیف
· شلحه /š,lha/: چربی و پیهی حیوانات
· شلحین /š,lhiya/: پوسیدن. (بشلحیه /b,š,lhiya/= پوسیده است)
· شلخته /š,laxta/: بینظم؛ نامرتب
· شلُّ پل کیدن /šall-o pal kidan/: ناکار کردن کسی را؛ علیل و ناتوان کردن کسی را
· شلوا /š,lwă/: {شروا /š,rwă/}: شوربا؛ سوپ
· شندرغاز /š,nd,rqăz/: بی ارزش؛ ناچیز. (پول کم؛ درآمد ناچیز)
· شنگ /šang/: شاد
· شمکـ ـور /šamakŏr/: چشمها را بستن و با چوب به اطرافیان زدن
· شمه /š,ma/: شیر اول حیوانات اهلی پس از زایمان
· شو /šaw/: شب
· شو /šew/: شیب
· شو /šu/: شوهر
· شو چیلّه /šowčilla/: 1. شب یلدا (بطور خاص). 2. شب زمستانی (بطور عام).
· شوخ /šux/: 1. چرک بدن (ناشی از کیسه کشیدن بدن در حمام). 2. بذلهگوی؛ کسی که زیاد مزاح میکند
· شـ ـور و شو بزی /šŏr-o šow-bazi/: جنبش و هیاهو؛ شور و شوق بیش از حد
· شـ ـوره /šŏra/: پوسته کردن پوست سر (بیماری)
· شـ ـوری /šŏri/: چاشنی شور برای غذا (مثل ترشی)
· شوگیر /šowgir/: آفتاب نزده؛ قبل از طلوع آفتاب
· شوله /šawla/: ترکهی درخت
· شـ ـولّه /šŏlla/: هرچیز شل و لزج؛ نرم و لزج
· شوندروز /š,wand,rŏz/: شبانهروز
· شونو /šawnu/: {شونی /šawni/}: پارچهی قنداق بچه؛ پوشک
· شیرزیه /šir-ziya/: از شیر گرفته شده
· شیشک /šišak/: برهی شش ماهه