ب

± باجی /băji/: خواهر
± باد خوردن /băd xordan/: 1. تاب بازی کردن؛ معلق بودن بر روی هوا. 2. جریان یافتن هوا بر روی چیزی
± باد باد کیدن /băd-băd kidan/: فخرفروشی کردن؛ خود را بیش و برتر از دیگران نشان دادن
± باد کیدن /băd kidan/: قهر کردن، ناز کردن از روی رنجیدگی
± باد و بیدم /băd-o-baydam/: باد و بوران. ]نک: بیدم[
± باد ـوک /bădŏk/: پرافاده، مغرور
± بار خواب /băr xăb/: بهار خواب؛ تراست خانه
± باک کلو /băk-k‚lo/: {باکلو /băk‚lo/}: پدر بزرگ
± بای داین /băy dăyan/: باختن؛ از دست دادن
± ب پوف پوف نگا دشتن /b‚ puf puf n‚gă doštan/: به نرمی و ملایمت رفتار یا کار کردن؛ مدارا کردن
± بجـول /b‚jŏl/: استخوان ترقوه (معمولا حیواناتی چون گوسفند، گاو، شتر و ...)
± بجول بزی /bazi b‚jŏl/: نوعی بازی که با بجول انجام می گیرد. نک بجول
± بحولّنی /behŏllani/: پس بدهی؛ خرج کنی؛ جبران کنی] بحولّوندن /b‚hŏllondan/: پس دادن[
± بخ ترّه /bex-trra/: جالیز
± بخته /baxta/: گوسفند پرواری نر
± بختنه /bext‚na/: پهلو
± بخ گـوشی /bex-qŏši/: سیلی
± بدفلع /bad-f‚le/: بدعادت
± ب دم امین /b‚ dom amiyan/: وقت دوشیدن شیر گوسفند فرارسیدن (صبحگاه شیر گوسفندان را می دوشند)
± برجمه /barjama/: پالان
± ب رد کیدن /berad kidan/: گم کردن
± برونه /b‚runa/: شکاف، سوراخ یا بریدگی در قسمت پایینی سازه هایی مانند تنور (که در مورد تنور از طریق برونه، خاکستر برجای مانده را بیرون میکشند)
± برّی کیدن /b‚rri kidan/: پیراستن مو به شیوهی چیدن پشم گوسفندان؛ پیراستن موی سر به نحوی که پستی و بلندیهای جای قیچی اصلاح مشخص باشد.
± بزم /bezom/: {بیزم /beyzom/}: گویه ای برای تایید سخنان طرف مقابل گفتگو و ادامهی سخن به کار می رود (احتمالا مخفف: به از آن هم ...)
± ب زوال /be z‚wăl/: ناتوان؛ ضعیف؛ مضلوم
± بزه /baza/: پهنا (پزه)
± بزی کیدن /bazi kidan/: 1. بازی کردن. 2. رقصیدن
± بعری کیدن /beari kidan/: لودگی کردن
± بقلوو /b‚qlavu/: بوقلمون
± بگردم /begrdom/: 1. دور بزنم؛ چرخ بزنم؛ گشت و گذار کنم؛ 2. فدا شوم (بگردمت: فدایت شوم)؛ 3. جستجو کنم
± بلعّت /bal-ato/: به اصطلاح پول کسی را بالا کشیدن
± ب لقّ و پق /be laqq-o paq/: بدون سرو صدا؛ ساکت
± بلکم /balkom/: شاید
± بلّق /b‚lloq/: صدای ترکیدن حباب
± بنجیر /banjir/: نوعی دانهی روغنی؛ کرچک
± بنچه /bonča/: دسته (یک بنچه پول /yak bonča pul/= یک دسته پول)
± بلغـور /b‚lqŏr/: نوعی مادهی غذایی حاصل از از آرد درشت گندم
± بلغـوشیر /b‚lqŏšir/: مادهی غذایی حاصل از بلغور و شیر
± بلو /balu/: زگیل (نوعی عارضهی پوستی)
± بلیش ماهر /bališmăh‚r/: جانوری شبیه سوسک که بال های سختی دارد
± بوجچه /buj-ča/: لقمهی بزرگ نان در دهان جویدن
± بودی /budi/: تمام؛ کامل
± بوشی کیدن /bawši kidan/: شیوه ای از استعمال مواد مخدر
± بوزمغوره /bŏzomqŏra/: نوعی خارپشت با جثه و تیغهای بزرگ
± بوغه /bŏqa/: آمیزش دادن گاو (احتمالا به منظور اصلاح نژاد)
± بوک /buk/: گونه؛ لپ
± بولویه /bulvaya/: پرستو
± بـوی ری /bŏyri/: بیرون؛ خارج هر چیز
± بیاج /beyăj/: بوتهی هندوانه وخربزه
± بیاخ /biyăx/: گویه ای که برای فراخواندن و تحریک سگ بکار می رود (بیاخ بیاخ)
± بیتی /bayati/: 1. ابزاری برای درو محصول کشاورزی. 2. دام (معمولا گاو) که به کمک ان گندم و جو درو می کنند
± بیدم /baydam/: سرما.]نک باد و بیدم[
± بیغوش /šbayqu/: {بغوش /baquš/}: جغد
± بینیج /baynij/: گهواره
± بییوُ /biyawo/: بیابان
پ

± پابله /păbela/: برگرداندن خاک زمین کشاورزی بوسیلهی بیل (شبیه شخم زدن)
± پا د سف استیه /pă d‚ sef astiya/: پافشاری میکند؛ بر موضع خود اصرار میکند
± پال پال کیدن /păl kidan păl/: جاسوسی کردن؛ به حالتی شک برانگیز به دنبال چیزی گشتن
± پتو /petaw/: جلوی خورشید نشستن و آفتاب گرفتن
± پتّیخ /p‚ttix/: آشفته؛ پریشان؛ موی پریشان
± پچّخ زین /paččax ziyan/: باز نشستن؛ بسیار راحت نشستن
± پچّخ پچّخ کیدن /kidan paččax paččax/: باز راه رفتن؛ گشاد گشاد گام برداشتن
± پچّّـوخ /p‚ččŏx/: آکنه؛ جوش صورت
± پچّخه /pačč‚xa/: عمل و حالت پچّخ زین. ]نک: پچّخ زین[
± پچّهورملیه /pačč‚-w‚rmaliya/: به کسی گفته می شود که در هر مجلسی و هر کاری چه بیدعوت و چه بادعوت داوطلب است.
± پخ /pax/: صاف؛ تخت (کلش پخه /k‚llaš paxa/: (بالا یا جلو یا بالای) سر او شکلی تخت دارد)
± پخ پخی /p‚x p‚xi/: قلقلک
± پرپری /p‚rpri/: پروانه
± پرپری کیدن (داین) /p‚rpri dăyan/: طعمه قرار دادن یک کبوتر (با تکان دادن او در دست و بالتبع پر زدن وی) برای جلب و صید دیگر کبوترها
± پرتاو داین /p‚rtăw dăyan/: گذاشتن؛ رها کردن
± پردس فردا /p‚rdas f‚rda/: پسین فردا؛ دو روز بعد
± پرنه /p‚rena/: پریروز؛ دو روز پیش
± پروکیه /p‚rukiya/: پژمرده است (پروک زیه /p‚ruk ziya/)
± پزینه /pazina/: پله؛ پلکان
± پسارت /posărt/: زمین آمادهی شخم زدن
± پسلنگ /pasalang/: ولگردی؛ هرزگردی؛ بیهدف گشتن
± پسّـوک /passŏk/: ولگرد؛ هرزه گرد
± پشنه /pašna/: ته؛ پاشنه
± پشو /pešo/: پشتی؛ پیشین
± پشینگ /p‚šing/: ترشح؛ تراوش؛ پاشیدن
± پل /pal/: پشتههای کوچک (دیوارههای بسیار کوتاه خاکی) که زمینهای کشاورزی را از هم جا میکنند و نیز برای هدایت آب در آبراه به کار می روند.
± پلتاو /p‚ltăw/: پالتو
± پلخمون /p‚laxmon/: {تلخمون /t‚laxmon/}: تیر کمان (به شکل Y که معمولا از شاخه ی درختان ساخته میشود و تیر آن سنگ است)
± پلشت /p‚lašt/: کثیف؛ ناشسته؛ بدطینت
± پلوری /p‚lwari/: دام پروار؛ چاق؛ فربه
± پلّه /p‚lla/: نصف؛ دو نیم کردن یک چیز
± پله کیدن /pela Kidan/: گیر دادن؛ تعقیب کردن و رها نکردن
± پناپسقـول /p‚nă-p‚sqŏl/: پناهگاه؛ مخفیگاه
± پنچل /pančel/: پنچر
± پوچه /puča/: کپک
± پورچنه /purčana/: پرحرف؛ پرچانه
± پوزشه تاو مته /puzša tăw m‚ta/: روی بر میگرداند؛ بی اعتنایی میکند
± پوفله /pufla/: آبله؛ تاول
± پـولهر /pŏlhor/: پژمرده
± پـوس لوک /pŏsluk/: پوست کلفت؛ جان سخت؛ مقاوم
± پوشته /pušta/: 1. باری که بتوان ان را بر پشت حمل کرد. 2. پشته در زمین های کشاورزی بخصوص باغهای مو (انگور)؛ تاق در برابر ناو
± پولته /pulta/: فیتیله
± پی روه /pay rava/: زمین کشاورزی بعد از درو ( اغلب در مورد کشت جو و گندم)
± پیر /piyar/: پدر
± پی /pay/: پشت؛ ماقبل
± پیشده /pišde/: دورشو (برای گربه)
± پیشون /peyšon/: ته؛ انتها؛ عقب
± پی لینگی /pay-lingi/: پشت پا؛ تکل از پشت
± پینجله /pinj‚la/: پنجره
± پینگال /pingăl/: ناخن
± پیه مزنه /paya m‚zna/: صدای رعد (آذرخش) به گوش می رسد
±
